خرید بک لینک
چیزی نمانده ‌‌...به آوازهای بی قرارِ باد و رقصِ دلبرانه ی برگ به دل کندن چنار هااز برگ های پهنِ پنج پری...به هزار رنگ شدن روزگار و تجلی دوباره ی بهار‌‌‌...به عطر و بویِ به های لبِ طاقچه و دانه های قرمز اناربه قدم زدن های عاشقانه و خش خش برگ به خلق شاعرانه های قشنگ ... چیزی نمانده استتا ظهور عشقتا حضورحضرت پاییز...بوی پاییز..این روزها عجیب بوی پاییز می‌دهد،به گمانم شهریور عاشق شده است...❣‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‏‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‎‌‌‎‌‌‍‌

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 10:56


سرنوشت این است که هیچ گاه نمیتوانم به گذشته برگردم تا اتفاقات رخ داده را عوض
کنم، ولی دست کم میتوانم تکلیف زمان حال
را مشخص کنم و آینده‌ای جدید بسازم. باید
به جایگاهی برسم که کوچکترین حسرتی از روزهای گذشته‌ام نداشته باشم!

نامه‌های‌رز
کلاسریس_سابار

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 10:56

به عدسی دوربین نگاه میکنم تا عکس بگیرم، تو را می‌بینم. میخواهم مقاله بنویسم، می‌بینم دارم درباره تو مینویسم.اکنون برایم محرز است که من و تو از مدت‌ها پیش به سوی یکدیگر کشانده می‌شدیم، با آنکه هیچکدام پیش از آشنایی از وجود دیگری خبر نداشتیم،در پس بی خبری ما نوعی یقیین ناخوداگاه، زمزمه میکرد و اطمینان میداد که به هم خواهیم رسید. ماننده دو پرنده تنها که بنا بر کیفری آسمانی، هر یک بر فراز دشتی وسیع تنها پرواز کنند، من و تو هم تمام این سال‌ها و زندگی‌ها به سوی یکدیگر حرکت کرده‌ایم.جاده جای عجیبی‌شت.

برچسب: نویسنده: آرتین اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 9 آذر 1404 ساعت: 10:56

صفحه بندی